تبلیغات
تبلیغات



رموز عاشقانه زندگی کردن با همسر ایرانی

در بسیاری از موارد وقتی که رابطه ناشی از عشق رمانتیک، با توجه به ماهیت آن به سوی سلطه میل کرد، زنان معمولا به سوی سایر اشکال عشق ازقبیل عشق والدینی، عشق به فرزند یا عشق خواهرانه پناه می‌برند

از من بپرسید می‌گویم که ازدواج، مهم‌ترین رخداد زندگی هر انسانی پس از تولد و پیش از مرگ است. حرکتی که مردم در سراسر جهان متاثر از زندگی‌های فردی و حضور شبکه‌های مجازی پیش‌رو گرفته‌اند، اگر چه از جذابیت‌ها و حساسیت‌های سنتی ازدواج کاسته، ولی باعث نمی‌شود نقش، اهمیت و کارکرد آن را در جامعه نادیده گرفت. تشکیل خانواده که با ازدواج آغاز می‌شود، نقش بسزایی در تداوم و مانایی بشر، تربیت و پیراستگی اخلاقی و حتی شخصیت بخشی مردان و زنانی دارد که هسته اصلی اجتماعات انسانی‌اند. اما این روزها تکلیف احساسات و عشق در ازدواج چیست؟ ما تبدیل به موجوداتی مکانیکی شده‌ایم تا انسان‌هایی مهرورز! اصلا عشق باید باشد یا باید به‌وجود بیاید یا ضروری نیست؟ درگذشته چطور بوده و در آینده چطور خواهد بود؟

عشق از فلسفه گرفته تا الهیات و علوم‌اجتماعی، تعاریف متعددی دارد. اما آنچه که به آن نیاز داریم و در پی تشریح آن در قالب ازدواج هستیم تنها به موردی اشاره می‌کند که زن و مرد در دو طرف بازوان عشق قرار می‌گیرند. عشق یعنی گرایش عاطفی شدید. مهر یا علاقه، دلبستگی بسیار به چیزی یا کسی. عشق بیانگر دلبستگی فیزیکی و شخصی متقابلی است که دو نفر نسبت به یکدیگر احساس می‌کنند. این روزها برخی افراد درباره این نظر که عشق همیشگی است تردید دارند، اما ما معمولا فکر می‌کنیم که عاشق شدن از احساسات و عواطف انسانی ناشی می‌شود.

جامعه‌شناسی احساسات
جامعه‌شناسی احساسات یا Sociology of Emotions رشته‌ای است که تلاش می‌کند با استفاده از نظریات و تکنیک‌های جامعه‌شناسی، احساسات انسان را مطالعه کند. در یک نگاه کلی جامعه‌شناسی به‌عنوان پاسخی برای تاثیرات منفی مدرنیزاسیون به وجود آمد و حتی می‌شود گفت که بسیاری از نظریات کلاسیک این رشته بدون این‌که ادعای این‌کار را داشته باشند، با احساسات انسانی سر و کار داشته‌اند. کارل مارکس، سرمایه‌داری را باعث جدایی انسان از وجود خود می‌دانست، زیمل در مورد تاثیرات کلانشهر بر انسان می‌نوشت و ماکس وبر تأکید داشت بر خاصیت عقلانی‌کننده مدرنیته بر انسان‌ها. اما من می‌خواهم از احساس عشق بگویم در ازدواج‌های ایرانی…

راستش زمانی زن بودن در زندگی مشترک را برابر مادری می‌دانستند و هویت اجتماعی زنان در فرزندپروری تعریف می‌شد، اما اکنون زنان هویت اجتماعی خود را به‌گونه‌ای دیگر تعریف می‌کنند. همچنین عرصه انتخاب برای دختران نیز باز شده تا با اراده خود و بدون ازدواج بتوانند مادر بودن را تجربه کنند؛ چراکه اخیرا در قانون خانواده آمده که دختر مجرد ٣۵ ساله می‌تواند بدون ازدواج کودکی را به فرزندی قبول کند. اگر اینگونه باشد، مقوله عشق در این رفتار در کجای قلب انسان معاصر قرار می‌گیرد؟ یک‌نفر چگونه می‌تواند عشق پدر و مادر را حس کند و خود را محصول عشق یا پرورش یافته عشق بداند و بنامد؟

شاید نگاهی به رساله دکترای دکتر علیرضانژاد تحت‌عنوان «عشق و جنسیت با تأکید بر مطالعه‌ای درباره عشق در زندگی زنان تحصیلکرده» در این میان راهگشا باشد؛

هم‌اکنون برای بسیاری از زنان ازدواج به مثابه یک تقدیر ناگزیر مطرح نیست، بلکه احساسات عاشقانه قدرت محرکه‌ای است که انگیزه ازدواج را سامان می‌دهد. از سوی دیگر زنان بسیاری، از احساسات متناقضی نسبت به شریک زندگی خود، پس از ازدواج یاد می‌کنند.

هم‌اکنون برای بسیاری از زنان ازدواج به مثابه یک تقدیر ناگزیر مطرح نیست، بلکه احساسات عاشقانه قدرت محرکه‌ای است که انگیزه ازدواج را سامان می‌دهد. از سوی دیگر زنان بسیاری، از احساسات متناقضی نسبت به شریک زندگی خود، پس از ازدواج یاد می‌کنند. گویی نمی‌توانند بین احساسات متفاوت خود تمایز قایل شوند. بسیاری از زنان ناگزیرند در خلال روابط عاطفی خود به پرسش‌هایی پاسخ گویند. این مجموعه پرسش‌ها عبارتند از عشق چیست؟ آیا تقدیر، عشق را برای ما تعیین می‌کند یا خودمان در این‌باره تعیین‌کننده هستیم؟ آیا زن بودن به معنی عاطفی بودن است و اگر این‌طور است چرا ما نمی‌توانیم یا نباید عاشق شویم؟ آیا زن باید معشوق باشد؟ آیا عاشق بودن برای زن قدرت به همراه می‌آورد یا او را در رابطه به سوی ضعف بیشتر می‌کشاند؟

اما دوست دارم قبل از اینکه به موضوع عشق و ازدواج چه در ایران گذشته و چه در ایران امروزی بپردازم، بگویم که تعاریف همیشه نسبی هستند آن‌هم در هر کجای جهان! و دیگر اینکه بسیاری از تعاریف در طول زمان دچار دگرگونی شده‌اند. شما هم اگر در طول زندگی خود معانی متفاوتی از احساسات، زندگی و عشق را درک کرده‌اید بر خود خرده نگیرید!

تعاریف از عشق
بله گفتم که تعاریف از عشق در طول زمان متفاوت شده است. می‌گویند عشق یک احساس نیست چون می‌‌تواند تغییر در ظاهر و فیزیولوژی نداشته باشد. پس عشق چیست؟ عشق یک نگرش است
(rubin ۱۹۷۰). یک موقعیت(ekman ۱۹۹۲)، یک احساس(turner ۱۹۷۰). یک سازه فرهنگی‌، سندرم احساسی
(avrill ۱۹۸۵). یک آمیزه از چندین احساس دیگر مثل لذت و عصبانیت (laird oately and johnson ۱۹۸۷) و (izard ۱۹۹۲). عشق یک حالت انگیزشی جهت‌دار است تا یک احساس(aron and aron ۱۹۹۱). مانند گرسنگی، ترس و خواب یک حالت کشش و علاقه است (rimper&berth ۲۰۰۵) و…

لازم است که بدانید در تبیین جامعه‌شناختی‌ احساس عشق، چهار فعالیت اصلی‌ انجام پذیرفته است. تبیین ساختاری از عشق، از دو دسته ساختار اجتماعی کلان و خرد سخن می‌‌گوید. در ساختار اجتماعی کلان به نقش عشق در کنترل اجتماعی و این‌که عشق توسط ساختار اجتماعی کنترل می‌‌شود، پرداخته می‌شود. درسطح ساختار اجتماعی خرد به عشق هم به‌عنوان یک تجربه عاطفی و همزمان با آن تمایل به تناسب وضع دوست داشتن یک شخص نگاه می‌‌شود. نظر دیگر، دیدی تاریخی‌ به عشق دارد و دگرگونی‌هایی‌ که در نوع عشق براساس دوره تاریخی‌ مطرح می‌‌شود را مورد توجه قرار می‌‌دهد. در این رابطه گیدنز حرکت از عشق رمانتیک به عشق مطلق را مطرح می‌‌کند. عشق سازه‌ای فرهنگی‌ است، تلاشی دیگر در تبیین جامعه‌شناختی از عشق است. عشق و نابرابری اجتماعی به بی‌‌عدالتی با دوام و ذاتی در تجارب عشق اشاره دارد.

 

عشق و محبت بین زن و شوهر از ارکان اصلی نظام خانواده است

 

ازدواج‌های قدیم
از مباحث کلاسیک و دانشگاهی فاصله بگیرم. ما باید مصادیق را در گوشه و کنار خانه، محله و شهر خود ببینیم و در مورد آن به بحث بپردازیم. دکتر احمدنیا در نشستی با موضوع «چالش‌های ازدواج و معضلات سلامت اجتماعی خانواده در ایران» گفته بود جامعه ایران شاهد تغییرات ارزشی و هنجاری پرشتابی در دوره زمانی نسبتا کوتاه چند ساله پس از انقلاب‌ سال ۵٧ در سطح جامعه ایرانی و به‌ویژه در زمینه ازدواج و خانواده بوده‌ است. در سال‌های اخیر شاهد تغییرات ارزشی و شتابنده بوده‌ایم.

اما شرایط شکل‌گیری ازدواج در ایران درگذشته چگونه بوده است؟ نحوه انتخاب همسر به عهده پدر و مادر و گاهی قوم و قبیله فرد بوده و انگیزه دختر و پسر از ازدواج، فرزندآوری تلقی می‌شده‌ است. در انتخاب همسر نیز به بحث عقد دخترعمو و پسرعمو اهمیت داده می‌شد و عقیده بر این بود که عقد آنها در آسمان‌ها بسته شده است. ازدواج‌ها درگذشته بیشتر درون‌گروهی بود تا برون‌گروهی و اگر ازدواج برون‌گروهی صورت می‌گرفت، مرزهای شناسایی و هدایت جمعی آن گروه مخدوش می‌شد. به همین علت است که امروزه بسیاری از زبان‌ها و فرهنگ‌های قومی را از دست داده‌ایم؛ چراکه شیوه‌های تشکیل خانواده مضمحل شده‌اند. در ازدواج نسل قبل، این‌که افراد در چه سنی و با چه کسی و به چه شیوه‌ای ازدواج کنند، از قبل مشخص بود. به‌طورکلی اراده پذیرش همسر با جمع بود نه با فرد؛ به‌صورتی‌که گاهی ازدواج‌ها براساس منافع مالی و سیاسی گروه و قبیله شکل می‌گرفت.

اینکه در گذشته آیا عشق معیار ازدواج بوده یا نه؟ سوالی است که دکتر  احمدنیا در پاسخش می‌گوید: در گذشته معیارهای مختلفی برای انتخاب همسر وجود داشته که می‌توان به پول، زیبایی، مسکن، شغل، اخلاق، دینداری، سواد، تحصیلات و صداقت اشاره کرد که البته ترتیب و تنوع معیارهای زن و مرد با هم متفاوت بوده ‌است.

اما معیاری که کمتر به آن توجه می‌شود بحث سلامت است؛ هم از بعد جسمانی، هم روانی و اجتماعی. شاید عشق هم نقش عمده‌ای در سلامت ازدواج و زندگانی داشته باشد.

اما معیاری که کمتر به آن توجه می‌شود بحث سلامت است؛ هم از بعد جسمانی، هم روانی و اجتماعی. شاید عشق هم نقش عمده‌ای در سلامت ازدواج و زندگانی داشته باشد.

ازدواج‌های جدید
آنقدر روند ازدواج‌های جدید رو به تغییر گذاشته که کمتر دو نفری را پیدا می‌کنید که مشابه دو نفر دیگر، هم را پیدا کرده و عاشق شده و برای بقای عشقشان ازدواج کرده باشند. امروزه اما سن تجرد قطعی برای زن و مرد فرق کرده و تحمل اجتماعی برای عدم ازدواج دختر و پسر افزایش پیدا کرده ‌است. حتی شیوه و معیار همسرگزینی نیز تفاوت کرده و کنش عقلایی معطوف به هدف، موجب می‌شود که دست به انتخاب بزنیم. شکل آشنایی و همسرگزینی از جمع‌گرایی به فردگرایی تغییر پیدا کرده‌ و این تحول از انتخاب جمعی به فردی، قابل تأمل است. عشق به‌عنوان یکی از ملاک‌ها و معیارهای مهم تلقی می‌شود و نیز فضای همسرگزینی به شرایطی تبدیل شده که گزینه‌های زیادی را پیش روی افراد قرار می‌دهد. این فضاها می‌تواند دانشگاه یا فضاهای شغلی و نیز فضاهای مجازی باشد. ارزش‌ها نیز دچار تغییر شده‌اند؛ به‌طوری‌که دیگر فرزندآوری تنها هدف و دلیل ازدواج نیست. از دلایل این مسأله می‌توان به مصرف‌گرایی فرزندان اشاره کرد که دیگر پشتوانه زمان پیری و درآمدزا نیستند.

دختران و پسران امروز در فضاهایی مانند خیابان و مراسم مختلف و حتی ازدواج غیابی به انتخاب همسر می‌پردازند. متاسفانه موضوعی که امروزه ازدواج را دچار مشکل می‌کند این است که سابقه آشنایی‌های پیش از ازدواج کم است. موضوع دیگر نیز بحث رواج ازدواج‌های ناهمگون است. از منظر جامعه‌شناسی خانواده بهتر است که ازدواج‌ها همگون‌ باشد که دو نفر از لحاظ فرهنگی، اجتماعی، تحصیلات، قومی و مذهبی شباهت بیشتری داشته باشند و اینگونه شانس موفقیت ازدواج خود را افزایش دهند. با این تفاسیر، نمی‌دانم در این میان سرنوشت عشق چه می‌شود؟ نمی‌دانم برای پیوندهای جاری و آتی عشق را چگونه می‌توان به تصویر کشید…

عشق و زندگی مشترک
در نگاه اول به‌نظر می‌رسد که عشق پدیده‌ای شخصی و در حد زیادی جسمی است. برای مدت‌ها اینگونه تصور می‌شد که عشق عرصه‌ای مناسب برای مطالعه جامعه‌شناس نیست. عشق به مثابه احساس، به‌رغم ویژگی‌های جسمی آن، فرد را به دیگرانی که موضوع این احساس هستند مرتبط می‌کند و از این رو بعدی اجتماعی-فرهنگی بر آن حاکم است. دکتر سهیلا علیرضانژاد می‌گوید: در زنان پیوندی عمیق بین احساسات، روابط اجتماعی و کیفیت آن وجود دارد. با افزایش سن بیان احساسات به‌طور فزاینده‌ای تحت‌تأثیر ارزش‌های فرهنگی قرار می‌گیرد و بدین ترتیب تجربه و بیان احساسات هر چه بیشتر ناهمخوان می‌شوند. بدین معنی که ما کیفیت و شدت احساساتی را که بیان می‌کنیم به‌ویژه آنهایی که ما را با دیگران مرتبط، نظارت و کنترل می‌کند. بسیاری از عشاق نمی‌توانند به روشنی بگویند که از رابطه‌ای که به واسطه عشق ایجاد شده، چه انتظاری دارند اما ظاهرا فداکاری عنصری ضروری برای برقراری یک رابطه بلندمدت است. نکته مقابل این ویژگی، تمایل فرد به حفظ آزادی و فردیت خود است. این اولین دوگانه‌ای است که در عشق دیده می‌شود.

برخی جامعه‌شناسان ٧ نوع مختلف از عشق را معرفی می‌کنند.

١- عشق رمانتیک: که با جاذبه جسمی، احساسات جنسی، رمزآلودی عاشقانه و فعالیت‌های هورمونی همراه است
٢- عشق عملگرایانه و واقع‌بینانه
٣- عشق نوعدوستانه
۴- عشق به مثابه یک عقده روحی: حسادت، وسواس یا احساسات قوی بی‌ثبات

۵- عشق برادرانه

۶- عشق معمول

٧- عشق خانوادگی
برخی دیگر سبکی متفاوت از عشق را معرفی کرده‌اند. ١- عشق والدینی؛ ٢- عشق برای وقت‌گذرانی که مبتنی است بر تفریح، غیرمتعهد و آسان‌گیر؛ ٣- شیدایی؛ ۴- عشق الهی؛۵- شهوت؛۶- پراگما: سبکی منطقی که انتخاب شریک فرد به دقت براساس معیارهای عقلانی از قبیل طبقه‌اجتماعی یا مشابهت‌ها در زمینه اجتماعی برنامه‌ریزی شده است.

سوال این است که آیا عشق به مثابه محصول فوری و بلافصل و در عین حال عکس‌العمل نسبت به فرآیند عقلایی شدن، ارزیابی می‌شود؟ آیا عشق راهی است برای جست‌وجوی رستگاری شخصی در این دنیا؟ آیا عشق تأکید بر عدم عقلانیت در برابر عقلانیت است؟ آیاعشق رمانتیک ابزاری برای ارتباط و محقق ساختن خواست‌ها و استعدادهای فردی در یک دنیای پیچیده، غیرشخصی و بی‌نام و نشان است. بدین‌ترتیب نمی‌توان عشق را به مثابه یک مشخصه ثابت از پیش داده شده زندگی انسانی تلقی کرد.

در پژوهش دکتر علیرضانژاد به‌ویژه بر عشق رمانتیک در زندگی زنان پرداخته شده است. مصاحبه‌های او نشان می‌دهد که بانوان مصاحبه‌شده براین باورند که عشق سودایی نوعی نابرابری در رابطه ایجاد می‌کند. یعنی هر یک از طرفین که در دام این عشق درافتد، بی‌قدرت می‌شود.

در پژوهش دکتر علیرضانژاد به‌ویژه بر عشق رمانتیک در زندگی زنان پرداخته شده است. مصاحبه‌های او نشان می‌دهد که بانوان مصاحبه‌شده براین باورند که عشق سودایی نوعی نابرابری در رابطه ایجاد می‌کند. یعنی هر یک از طرفین که در دام این عشق درافتد، بی‌قدرت می‌شود. از این‌رو بودن در کنار مردی عاشق برای آنان یک نقطه قوت تلقی می‌شود، به همان‌سان در افتادن خود به دام عشق برایشان ترس‌آفرین و خطرناک تلقی می‌شود. نکته جالب آن که، این ترس در بین متولدین نیمه دهه ۶٠ و ٧٠ بسیار کمتر از زنان متولد دهه‌های پیشین بود.

اگر چه ظاهرا عشق وابستگی را افزون می‌کند، اما زنان در خلال مصاحبه عشق را به مثابه عامل استقلال می‌نگریستند. ظاهرا عشق رومانتیک که منجر به رابطه بلندمدت می‌شود، می‌تواند آنها را از سلطه موجود در عشق والدینی برهاند. در بسیاری از موارد وقتی که رابطه ناشی از عشق رمانتیک، باتوجه به ماهیت آن به سوی سلطه میل کرد، زنان معمولا به سوی سایر اشکال عشق ازقبیل عشق والدینی، عشق به فرزند یا عشق خواهرانه پناه می‌برند.

آسیب‌شناسی عشق در ازدواج
فروپاشی و از بین رفتن بیشتر خانواده‌هایی که روزی عاشق یکدیگر بوده‌اند اولین آسیبی است که ازدواج‌های نامعقولانه و غیرمنطقی می‌بیند. البته گاهی هم اتفاق می‌افتد که منجر به ازدواج نشده آنگاه به مراتب دردناک‌تر از پیش است. افسردگی روحی، خودکشی و نومیدی از زندگی می‌تواند بعدها در روابط فردی به وجود آید. دسته دیگر علاوه‌بر چشیدن ناکامی، متوسل به خشونت می‌شوند و می‌خواهند از این طریق آنچه را که نتوانستند به دست بیاورند جبران کنند. منصفانه نیست مانند دکتر استل پنستی، عشق را نوعی تصور و تفاهم فرض کنیم یا مانند «گیدنز» یک بیماری روانی قلمداد کنیم ولی هرچه که هست اگر ادعا کنیم ازدواج هر چه سنجیده‌تر و مناسب‌تر و براساس عقل و منطق صورت پذیرد استحکام و پایداری خانواده بیشتر خواهد بود؛ و هرچه زناشویی نامناسب‌تر و براساس رفتاری غیرعقلایی تأثیر گرفته باشد گسیختگی خانواده بیشتر اتفاق خواهد افتاد.

فراموش نکنیم که عشق و محبت بین زن و شوهر از ارکان اصلی نظام خانواده است؛ اما با گذشت زمان ممکن است شور و شوق دوران نخستین ازدواج کمتر شده و حتی به خاموشی کشیده شود. برخی همسران، هنگامی‌که در زندگی مشترک خود خدشه‌ای می‌بینند، چنان آشفته می‌شوند که پل‌های پشت‌سر خود را خراب می‌کنند؛ طوری‌که دیگر نمی‌توانند روابط‌شان را با یکدیگر ترسیم کنند. آنها می‌توانند در زندگی روزمره، در عادت‌های فردی و در سلیقه‌های شخصی تنش و کشمکش ایجاد کنند، نه عشق. چنانچه برخی معتقدند که عشق با گذشت زمان زیاد دوام پیدا نمی‌کند. حتی به‌طور افراطی گفته‌اند: ازدواج گورستان عشق است!

برای وجود عاشق و معشوق، انسان بودن، اخلاقی ماندن، مهربانی، صبوری و ایثار لازم است. اگر هرکدام از این عناصر نباشد، عشق دیگر عشق نیست…

برای وجود عاشق و معشوق، انسان بودن، اخلاقی ماندن، مهربانی، صبوری و ایثار لازم است. اگر هرکدام از این عناصر نباشد، عشق دیگر عشق نیست…

در گذشته معیارهای مختلفی برای انتخاب همسر وجود داشته که می‌توان به پول، زیبایی، مسکن، شغل، اخلاق، دینداری، سواد، تحصیلات و صداقت اشاره کرد که البته ترتیب و تنوع معیارهای زن و مرد با هم متفاوت بوده ‌است. اما معیاری که کمتر به آن توجه می‌شود بحث سلامت است؛ هم از بعد جسمانی، هم روانی و اجتماعی. شاید عشق هم نقش عمده‌ای در سلامت ازدواج و زندگانی داشته باشد.

دختران و پسران امروز در فضاهایی مانند خیابان و مراسم مختلف و حتی ازدواج غیابی به انتخاب همسر می‌پردازند. متاسفانه موضوعی که امروزه ازدواج را دچار مشکل می‌کند این است که سابقه آشنایی‌های پیش از ازدواج کم است. موضوع دیگر نیز بحث رواج ازدواج‌های ناهمگون است. از منظر جامعه‌شناسی خانواده بهتر است که ازدواج‌ها همگون باشد که دو نفر از لحاظ فرهنگی، اجتماعی، تحصیلات، قومی و مذهبی شباهت بیشتری داشته باشند و اینگونه شانس موفقیت ازدواج خود را افزایش دهند.

 

سوال این است که آیا عشق به مثابه محصول فوری و بلافصل و در عین حال عکس‌العمل نسبت به فرآیند عقلایی شدن، ارزیابی می‌شود؟ آیا عشق راهی است برای جست‌وجوی رستگاری شخصی در این دنیا؟ آیا عشق تأکید بر عدم عقلانیت در برابر عقلانیت است؟ آیاعشق رمانتیک ابزاری برای ارتباط و محقق ساختن خواست‌ها و استعدادهای فردی در یک دنیای پیچیده، غیرشخصی و بی‌نام و نشان است. بدین ترتیب نمی‌توان عشق را به مثابه یک مشخصه ثابت از پیش داده شده زندگی انسانی تلقی کرد.

+ نوشته شده توسط آ ر مــــان در چهارشنبه، ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱:۳۱ قبل از ظهر، ۱۳۶۵۹ بازدید ، بدون دیدگاه
موضوعات: موضوعات زناشویی و جنسی
برچسب‌ها: رمز عشق، زن ایرانی، مرد ایرانی، زندگی، عشق، زناشویی، زندگی زناشویی، دختر، پسر

 اختلافات زناشویی و نیم نگاهی به عوامل موثر در پیدایش آن : آیا تا به حال فکر کرده ‏اید که عذرخواهی  چقدر می‏ تواند اختلافات زناشویی را از بین ببرد؟ اغلب زوج‏های جوان حتی اگر در گذشته، بهترین دخترها و پسرها برای خانواده ‏هایشان بودند، در زندگی مشترک با همسرشان دچار اختلافات زناشویی می ‏شوند. کسی نمی‏ تواند ادعا کند که تا به حال با همسرش مشاجره نداشته و از همسرش نرنجیده است. بعضی‏ ها به خاطر جر و بحث ‏هایی که پیش می‏ آید، احساس می‏ کنند که ازدواجشان موفق نبوده است. با این حال، خود را ناگزیر به سازش با همسر می ‏دانند؛ اما اختلاف آنها، مثل آتش زیر خاکستر، باقی می‏ ماند. در این موارد، لازم است هر یک از زوجین فقط این سؤ ال را از خود بپرسند که «چقدر برای بهبود روابط مان زحمت کشیدیم»

اختلافات زناشویی  کوچک را دست کم نگیریم؛ چون اغلب همین ‏ها هستند که سد راه خوشبختی هستند؛ مثل بگو مگوها، نیش زدن‏ها، دخالت‏ها، ناسازگاری‏ ها، ناکامی‏ ها، غرورها و منت گذاشتن‏ ها. اگر در برابر این مسائل کوچک از خود گذشت نشان دهید، راه های جدیدی برای دوست داشتن زندگی مشترک و همسرتان باز خواهد شد و به یک نیروی فزاینده مثبت، دست خواهید یافت. در این جا برای نمونه، چند راه را برای حل اختلافات زناشویی را به شما یادآوری می‏کنیم :

 منت نگذارید . 

منظور کارهایی است که برای همسرتان انجام داده ‏اید یا حتی گذشتی که به خاطر او در زندگی زناشویی کرده‏ اید . منت گذاشتن یکی از مواردی است که جرقه اختلافات زناشویی  را فراهم می‏کند. ما نباید توقع داشته باشیم که همسرمان به خاطر هر کاری که انجام می‏دهیم، از ما قدردانی کند. اگر زوجین، توقع قدردانی داشته باشند، نتیجه آن، ناخرسندی و به رخ کشیدن کارهایی است که در طول روز انجام می‏دهد .

مثلا من بچه‏ ها را به مدرسه رساندم؛ خانه را من تمیز کردم؛ خرید را من کردم؛ بچه‏ ها را من حمام بردم و… . منت گذاشتن مداوم باعث می‏شود که نسبت به همسرمان، احساس خشم کنیم و کم کم عشق و محبت در زندگی کم‏ رنگ می‏شود و کنایه‏ زدن‏ ها شروع می شود و هر روز بیشتر از روز قبل، نیروی خود را به خاطر این مسائل بی‏ارزش، از دست می‏دهیم و عادت می‏کنیم که هر روز، فهرست بلند بالایی را از کارهایی که انجام داده‏ ایم، به رخ همسرمان بکشیم .

توقع نداشته باشید همسرتان بی‏ نقص باشد .

وقتی به همسرتان می‏گویید « چرا این طور هستی »، یا « چرا خودت را عوض نمی‏ کنی »، از او توقع دارید که چه جوابی به شما بدهد؟ خودتان را جای او بگذارید؛ اگر کسی از شما این سؤال را بپرسد، چه جوابی می ‏دهید؟ اغلب ما فکر می‏ کنیم که عملکردمان درست است و شاید ذاتاً نمی ‏توانیم خودمان را اصلاح کنیم. وقتی چنین سؤالی را از همسرتان می‏ کنید، او تصور می‏ کند که آن کسی نیست که شما می‏ خواستید و در انتخابتان اشتباه کردید و این مسئله‏ ای نیست که از ذهن کسی بیرون برود و نباید توقع بهبود روابط زناشویی را بعد از زدن چنین حرف‏هایی داشت. بعضی‏ها این سؤالات را از همسرشان نمی ‏پرسند؛ بلکه اینها را به جای این‏که از همسرشان بپرسند، از خودشان می‏ پرسند که این هم به مراتب بدتر است؛ زیرا در این صورت، خودمان فکر می‏ کنیم که اگر او شخص دیگری بود، آن وقت من خوشبخت بودم و اوست که باید عوض شود و هیچ راه دیگری نیست.

 عادت‏های عجیب خود را بشناسید .

به نظر شما خنده ‏دار نیست که کسی را با تمام وجود دوست داشته باشید، ولی به خاطر مسائل کوچکی، مثل ریختن خمیردندان روی سنگ دست‏شویی یا پرتاب کردن جوراب‏ها در اطراف خانه و یا نشستن ظرف‏های آشپزخانه، محبتتان تبدیل به خشم شود؟ آیا این‏که شما جورابی را از گوشه خانه بردارید یا خمیردندان ریخته شده یا ظرف‏های نشسته را بشویید، کار خیلی سختی است؟ اصلاً چرا فکر نمی‏کنید که شما هم عادت‏های این چنینی دارید؟ بنابراین، بهتر است که اول عادت‏های خودمان را کشف کنیم و اگر هم عادت بدی را در همسرمان کشف کردیم، مشکل او را مشکل خودمان بدانیم.

بخشش تان با جان و دل باشد .

 آیا می‏ دانید که عذرخواهی در زندگی زناشویی، چقدر می ‏تواند اختلافات را در روابط زناشویی بیهوده را از بین ببرد؟ علت این‏ که بعضی ‏ها از عذرخواهی فرار می‏ کنند، این است که می ‏ترسند طرف مقابلشان عکس‏ العملی نشان بدهد که موجب پشیمانی‏ شان شود. بعضی‏ ها وقتی همسرشان از آنها عذرخواهی می‏ کند، چنان قیافه حق به جانبی می‏ گیرند که موجب دل‏ شکستگی و آزردگی او می‏ گردند. وقتی همسرمان از ما عذرخواهی می‏کند، باید خیلی موءدبانه و از ته دل، او را ببخشیم و کارهای ناپسندی مثل زیر لب حرف زدن، آه کشیدن یا کنایه ‏زدن را کنار بگذاریم؛ حتی بحث را ادامه ندهیم و به این ترتیب، به دلخوری‏ها، تلخی‏ ها و واکنش‏ها پایان دهیم تا همسرمان تأثیر مثبت عذرخواهی‏اش را لمس کند. بنابراین، اگر همسرتان از شما عذرخواهی کرد، راه را برایش هموار کنید و با قلبی باز، او را ببخشید و با این کار، بخشش را به او هم یاد دهید.

 مشغله‏ هایتان را از روابط زناشویی تان جدا کنید .

کار، همیشه هست و هیچ وقت، تمامی ندارد. اگر شما برنامه ‏ریزی درستی در زندگی زناشویی نداشته باشید، در طول روز، برای کارهایتان وقت کم می‏ آورید؛ اما برنامه ‏ریزی درست، آن است که در آن، برای خانه، خانواده و همسرتان هم وقت بگذارید. سعی کنید ساعاتی را در روز با همسرتان تنها باشید؛ با هم خلوت کنید . سعی کنید هیچ وقت کار و خستگی ناشی از کار را با خودتان به منزل نیاورید. وقتتان را تنگ و خودتان را خسته نشان ندهید. اگر به همسرمان بگوییم که سخت در حال تلاش هستیم؛ تنها نتیجه ‏اش این است که همسرمان در آخر فهرست کارهایمان قرار می‏گیرد و گاهی هم فراموش می‏شود و برای بعضی ‏ها حتی ممکن است ناخودآگاه از این فهرست حذف شود!

 کارهای فراموش شده را خودتان انجام دهید .

همسر شما آدم آهنی نیست؛ بلکه مثل همه انسان‏های معمولی، ممکن است خسته شود و یا کاری را فراموش کند. در این صورت، نباید او را سرزنش کنید. این‏که بگوییم « چرا برای دست‏شویی حوله نگذاشتی » یا « چرا ظرف‏ها را نشستی »، ممکن است کار را به یاد او بیاورد؛ ولی آیا او همیشه یادش می ‏رود که این کارها را انجام دهد؟ مسلماً نه. بعضی‏ ها اعتقاد دارند که باید نوع گفتارمان را در روابط زناشویی درست کنیم؛ مثلاً می‏توانیم چنین بگوییم: « حوله دست‏شویی کجاست » یا « قرار بود برای دست‏شویی حوله بگذاری » که البته روش خوبی است و باعث می‏شود تا طرف مقابل مان هم عکس‏ العمل خوبی نشان بدهد و در مقام دفاع از خودش بر نیاید؛ ولی یک روش بهتر هم وجود دارد و آن این‏که اگر واقعاً وقتش را داریم، خودمان این کار را انجام دهیم.

با برطرف نمودن اختلافات زناشویی در زندگی مشترک و حل مشکلات کوچک و پیش پا افتاده، شما می‏ توانید فکرتان را صرف جنبه‏ های مهمتر روابط تان کنید و به ارتباطی صمیمی فکر کنید. شما می‏توانید همدرد همسرتان باشید و عشق، محبت و شادی را به او هدیه کنید.

مخالفت والدین در ازدواج اتفاقی است که برای خیلی ها می افتد. در این مواقع باید چه کار کرد؟ پا پس کشید و تسلیم خواسته خانواده شد یا همچنان بر خواسته خود اصرار ورزید؟

مخالفت والدین در ازدواج
هیچ مخالفتی به معنی رد گزینه شما نیست و هیچ موافقتی هم به معنی تایید کامل آن نیست. پس اگر والدینتان با انتخاب شما مخالفت کردند، فکر نکنید فرد مورد نظرتان از هر حیث مردود است. یک بار دیگر به معیارهایتان نگاه کنید و فرد منتخبتان را با آنها بسنجید و بعد، از او در مقابل خانواده تان دفاع کنید. در واقع از انتخاب خودتان دفاع کنید.
 
قدم اول
اولین قدم در دفاع ما از فرد مورد نظر، این است که انتخاب ما قابلیت دفاع عقلانی داشته باشد. و این دفاع حمل بر درستی ملاک ها و بارم بندی ملاک ها و اولویت بندی آن هاست.

اگر از نظر عقلانی ما توانسته باشیم بدون هندی بازی و عاشق شدن قبل از تطبیق ملاک ها فرد مورد نظر را انتخاب کنیم و هم شانی مذهبی، اقتصادی، فرهنگی، سنتی، تحصیلات، قیافه و ... رعایت شده باشد می توان گفت فرد مورد نظر گزینه مناسبی برای ازدواج می باشد.

در چنین صورتی می توان از انتخاب خود دفاع کرد.

اما معمولا مخالفت والدین با فرد انتخابی فرزند به دلیل عدم تطابق ملاک ها و هم شانی فرد با فرزند یا خانواده است. و معمولا زمانی که فرزند قبل از تعیین ملاک ها عاشق شده باشد چنین مشکلی خواهند داشت. البته درصد بسیار کمی از والدین هم از روی تعصب و بدون دلیل با انتخاب فرزند خود مخالفت می کنند اما مطمئنا در درصد بسیار پایینی قرار دارند.
 
قدم دوم
شما نیم نگاهی به ملاک های خودتان بیندازید.

آیا فرد مورد نظر را بر اساس ملاک های خود انتخاب کرده اید؟
آیا اول انتخاب کرده و بعد عاشق شده اید یا اول عاشق شده اید و بعد ملاک ها را بر اساس فرد مورد نظر تعدیل کرده اید؟
آیا صفت خاصی در محبوب نیست که به خاطر همان ویژگی خاص، شما حاضر شده اید با او ازدواج کنید و سایر داشته ها و نداشته ها را غافل نشده اید؟

اگر مطمئن شدید انتخاب شما کاملا معقول و منطقی و بر اساس ملاک بوده طبعا مخالفت والدین، غیر منطقی خواهد بود.
 
قدم سوم
شما باید در جو صمیمی و فرصت مناسب با والدین خود صحبت کنید. ملاک هایتان را برای او بازگو کنید. چرا و بر چه اساسی او را انتخاب کرده اید و محاسن او و ایده آل های شخصی تان که ممکن است با والدینتان داشته باشد با او صحبت کنید. البته اگر شخص امینی که هم والدینتان او را قبول کنند و هم با شما صمیمی باشد، قبلا با شما هماهنگ شده و در جلسه حاضر باشد تاثیر مثبتی در جلسه شما خواهد داشت. البته ممکن است پدر یا مادر شما هم دلایلی داشته باشند که از نظر شما بدون دلیل باشد اما از نظر ناظر بی طرف و امین شما حرف درستی باشد و شما باید ملاک های خود را تعدیل کنید.

 

بیشتر بدانید
مطمئنا هیچ پدر و مادری مانع خوشبختی فرزندش نمی شود. حتی اگر با ازدواج او صد در صد مخالف باشد. والدین زیادی دیده ایم که با وجود مخالفت صد در صد با فرزندی که تا آخرین فرصت فکر می کرد انتخاب درستی داشته و حتی پدر او را تهدید به عدم حمایت و محرومیت از ارث کرده بوده اما بعداز ازدواج باز هم نظر حمایت خود را از فرزندش دریغ نکرده است.

همه ما چه قبل و چه بعد از ازدواج به نظر لطف والدینمان نیازداریم. حتی اگر والدین هیچ کمکی هم به شما نکنند سعی کنید خودو خانمتان رضایت آنان را به دست آورید. هم رضایت والدین شما و هم دختر خانم. اصلا به این گزینه فکر نکنید که بخواهید رابطه خود را با والدین تان قطع کنید. این مساله هم اکثرا اوقات امکان وقوعی ندارد و ماه های بعدی ازدواج و سردی عطش تصمیم عجولانه باز هم محبت والدین در وجود انسان روشن می شود. و هم این که والدین انسان به مانند ریشه او هستند و قطع رابطه با والدین انسان را تبدیل به موجودی بی ریشه می کند که مشکلات فراوانی فراروی خود و خانواده خود خواهد داشت. ضمن این که خداوند در قرآن شدیدا از قطع رابطه با والدین نهی می کند.

شما به جای این که از برخورد والدینتان با عروس خانم نگران باشید. بعد از اطمینان از انتخابتان بر اساس ملاک ها و اولویت های ذکر شده، از همسر آینده تان بخواهید با هم دنبال راه هایی باشید که نظر لطف والدین دو طرف همیشه بر زندگی مشترک شما سایه بیندازد.

+ نوشته شده توسط آ ر مــــان در پنجشنبه، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱:۳۱ قبل از ظهر، ۹۱ بازدید ، بدون دیدگاه
برچسب‌ها: مخالفت والدین در ازدواج، قدم به قدم تا جلب رضایت والدین در ازدواج، ازدواج، عشق، عاشق، زندگی زناشویی، زندگی، مخالفت، عروس، عروس خانم ها

7 عامل روانی مؤثر بر ارگاسم در زنان


میزان اطلاع ما از رفتار جنسی مان چقدر است؟ شاید در پاسخ به این سوال عده ای به این نکته اشاره کنند که داشتن اطلاعات علمی در یک امر غریزی به چه کار می آید؟ و چرا اصولا دانستن درباره اندام جنسی و رفتار جنسی در شرایطی که بدون این اطلاعات نیز می توان نیازهای روزمره انسان در این باره را براورده کرد، لازم است؟
گزارشهایی که نشان می دهد نداشتن اطلاعات کافی در مورد رفتارهای درست جنسی چه آسیبهایی را متوجه افراد می کند و چه بسا ریشه بسیاری از مشکلات خانوادگی را باید در رفتارهای نادرست جنسی دنبال کرد. یکی از بزرگترین مشکلات جنسی حال حاضر نرسیدن به ارگاسم در بسیاری از زنان است.

اکثر زنان اشکال در رسیدن به اوج لذت جنسی دارند یا هرگز تجربه به ارگاسم رسیدن را ندارند.


تعدادی از عوامل فیزیولوژیکی است که می تواند میل جنسی زن و توانایی رسیدن به اوج لذت جنسی را در زن مهار کند :

عدم توازن در هورمون تستوسترون ، داروهایی مانند ضد افسردگی ، آناتومی او ( فاصله بین چوچوله و مهبل ) ، و البته، مسائل مربوط به شریک زندگی . مورد آخر می تواند شامل در دسترس نبودن همسر، مشکلات آناتومی مرد، زود انزالی و نداشتن اطلاعات کافی از بدن و احساس زن باشد. همچنین تمایل به فشار زیاد در حین ارتباط جنسی نیز می تواند مانع تحریک لازم زن شود.

 

وظایف کاری زیاد، بی محبتی، بی توجهی، مورد ستایش قرار نگرفتن نیز موجب سردی در زنان می شود. دوری از همسر و بی اعتمادی به همسر نیز در زنان مورد توجه قرار میگیرد و موجب عدم تحریک می شود. الگوهای نا امن دلبستگی ( اضطراب و اجتنابی ) که در دوران کودکی توسعه یافته در بزرگسالی باقی می ماند و به شدت جنبه های متعدد ارتباط جنسی را تحت تاثیر قرار می دهند.


در این مقاله ما عامل روانی که تاثیر منفی بر میل جنسی زن ، تحریک و ظرفیت ارگاسم دارد را بررسی می کنیم. البته این لیست به این معنا نیست که ما همه عوامل را بررسی کرده ایم ممکن است موارد دیگری هم باشد که در افراد مختلف متفاوت بروز می کند.

 

عوامل روانی موثر در کاهش میل جنسی زنان


1- داشتن افکار انتقادی نسبت به بدن : بسیاری از زنان افکار مزاحم و یا صدای درونی مهم در مورد بدن خود دارند ، که هیجان جنسی را قطع می کند و مانع تجربه اوج لذت می شود. آنها می توانند افکار خود آگاه در مورد سایز اندام تناسلی داشته باشند.همچنین افکاری در مورد اینکه آلوده هستند و تمیز نیستند مانع برقرای ارتباط جنسی دهانی می شود.


بسیاری از زنان نگرش منفی پدر و مادر خود نسبت به عملکردهای بدن در طول آموزش توالت را درونی کرده اند، در نتیجه در شناخت تصورات بدنی افکار کثیف بودن برای آن ها تداعی می شود. به طور خاص ، ناحیه تناسلی بامفهوم مقعد آغشته است و با عملکرد دفعی اشتباه گرفته می شود.

 

احساس شرم آور زنان در مورد این منطقه به هر چیزی در زیر کمر ، (از جمله عادت ماهانه ) گسترش یافته و آنها در نهایت احساس کثیف یا آلوده بودن کرده و این شیوه ای است که می تواند در رسیدن به تحریک و اوج لذت جنسی تداخل ایجاد کند. هنگامی که زنان افکار منفی در مورد قسمت های مختلف بدن خود دارند، پیدا کردن نقطه حساس آن منطقه زمانی که لمس می شود کار دشواری است. اگر آن ها احساس بدی در مورد بدن خود داشته باشند به راحتی از رابطه جنسی لذت نمی برند.


2- درک رابطه جنسی به عنوان عملی غیر اخلاقی یا بد : بسیاری از زنان افکار تحریف شده در مورد رابطه جنسی در اوایل زندگی در طول فرآیند اجتماعی شدن به دست آورده اند. به طور کلی، نگرش منفی پدر و مادر نسبت به برهنگی، استمناء و س ک س یک نفوذ قوی بر احساسات هر دو نوع کودکان پسر و دختر در مورد روابط جنسی و عمل جنسی دارد.در نتیجه ، مردم به طور معمول اطلاعات کمی در مورد ارتباط جنسی قابل قبول و خوب دارند.

 

علاوه بر این، برخی از ادیان ، نظام های باوری خیلی سفت و سخت، در مورد ارتباط جنسی دارند و آن را گناه و کثیف می دانند. زنانی که در این نگرش ها پرورش می یابند ، رابطه جنسی را ممنوع ، شرم آور و بد می دانند. آنها در برابر معاشقه و ارتباط جنسی احساس بدی دارند و منتظر عواقب بد و مجازات هستند.

 

3- ترس از غم و اندوه : برای بسیاری از زنان ، احساس غم و اندوه مربوط به درد عاطفی در دورانی از زندگی که یک تجربه جنسی داشته اند ، به ویژه هنگامی که روابط جنسی با صمیمیت عاطفی ترکیب شده است، به صورت سرکوب شده وجود دارد. برای زنانی که مورد سوء رفتار قرار گرفته اند این احساس عمیق تر نیز می باشد.. هنگامی که زنان سعی می کنند به احساس غم فکر نکنند، اوج لذت جنسی را از دست می دهند.


4- نگرانی مربوط به لذت بردن شریک جنسی : بسیاری از زنان در ارتباط جنسی به جای تمرکز به خود و لذت بردن خودشان در طول رابطه تمام تفکرشان بر این است که آیا همسرم لذت می برد؟ آیا از روی اجبار با من در ارتباط است؟ آیا فکر فرد بهتری در سر دارد؟ همین موضوع باعث می شود از رابطه جنسی عقب مانده و تجربه ارگاسم را از دست بدهند.


5- ترس از دست دادن کنترل : زنانی که به شدت بر حفظ کنترل به عنوان یک مکانیسم دفاعی محافظت از خود تکیه می کنند، به صورت ناخود آگاه رابطه جنسی را عامل مخل کنترل و امنیت درونی خود تلقی می کنند. این نگرانی ها می تواند حوزه های مختلفی داشته باشد مثلا نگرانی از ایجاد سر و صدایی که خارج از کنترل آن هاست، نگرانی از خروج بی اختیار ادرار و یا مدفوع . این اضطراب به صورت ناخود آگاه تجربه ارگاسم را غیر ممکن می کند.


6- داشتن ذهن بسیار مشغول: اکثر زنان در طول رابطه جنسی ذهن فعالی دارند و نمی توانند آن را بر این فعالیت متمرکز کنند. فکرهایی که تمام مغز را اشغال می کنند و به جای تحریک و تشویق جنسی منجر به واپس زدگی میل جنسی می شود. خیلی از زنان نمی توانند افکارشان در مورد فرزندان، وظایف خانه دار، مشکلات شغلی و ... را در طول ارتباط جنسی مهار کنند و همین ضعف باعث عدم تمرکز کامل و نرسیدن به ارگاسم می شود.


7- نگرانی از متهم شدن : دختران در همه جای جهان همیشه به با حیا بودن تشویق شده اند. زمانی که همان دختر وارد رابطه می شود و حالا به عنوان یک زن و شریک جنسی هم باید وظایفی را انجام بدهد، شکستن حریمی که در آن در ساعاتی از شبانه روز فرد باید حجب و حیا را کنار گذاشته و از رابطه جنسی با همسرش لذت ببرد خیلی دشوار است.

 

این طرز فکر که نهادینه شده، نمی تواند مانند یک کلید روشن و خاموش بشود. بنابراین فرد نمی تواند مهارهای ذهنی اش را بشکند و گاهی حتی اگر لذت هم ببرد نمی تواند و یا نمی خواهد آن را بروز دهد، از ترس اینکه مورد قضاوت قرار بگیرد و متهم شود که زن سبک و هرزه ای است.


بنابراین به مرور این حالت رابطه جنسی را برای فرد از یک حالت خوش آیند به حالت وظیفه و بعضا توام با ترس تبدیل می کند. ترس از اینکه مبادا عکس العملی نشان بدهد که همسرش تصور کند او هرزه است. بنابراین تجربه ارگاسم با چنین افکاری تقریبا غیر ممکن است.دانستن این مطلب که چرا او نمی تواند ارگاسم را تجربه کند، قدری دشوار است اما اگر شما افکاری مانند نمونه های بالا را دارید از تلاش دست نکشید. برای تجربه ارگاسم می توانید از یک روانشناس مسائل جنسی ( سکس تراپ) کمک بگیرید.

+ نوشته شده توسط آ ر مــــان در پنجشنبه، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱:۲۰ قبل از ظهر، ۱۱۱ بازدید ، بدون دیدگاه
موضوعات: موضوعات زناشویی و جنسی
برچسب‌ها: زن، زناشویی، زنان، میل جنسی، زندگی زناشویی، استمنا در دختران، ارگاسم، لذت جنسی، مقاربت، میل جنسی زیاد، زندگی، استمناء

تمایلات و روابط عاشقانه به تدریج کاهش می یابد و اگر این کاهش به وسیله روابط عاطفی و صمیمیت جبران نشود به استحکام زندگی خانوادگی لطمه وارد می کند.

همه زن و شوهرها میل دارند که زندگی خوبی داشته باشند و خوشبخت باشند. روابط عاشقانه لازمه آن است.اما عشق بدون یک دوستی و رفاقت صمیمانه کافی نیست. کمبود یا نبودن روابط صمیمانه موجب ایجاد سوء تفاهمات و بدبینی هایی می شود که نتیجه آن عدم اعتماد است .

روابط زن و شوهر باید مخلوطی از عشق و صمیمیت و دوستی باشد.مسائل زیر دوستی و رفاقت بین همسران را کاهش می دهد:
 
طرز تفکر ناصحیح
بعضی از شوهرها درباره همسر خود به عنوان شوهر احساس مسئولیت می کنند. احساسات محبت آمیز به او دارند و مسائل مربوط به زندگی داخلی و فرزندانشان را با او در میان می گذارند. اما نسبت به دوستان خود احساس دیگری دارند، مشکلات و گرفتاری های خود از جمله مسائل مالی را با آن ها مطرح می کنند و آن ها را محرم اسرار خود می دانند. یا این که همسر خود را برای رفع احتیاجات و تأمین آسایش خود و فرزندانشان می خواهند و دوستانشان را برای امور کسبی و خصوصی خود ضروری می دانند.گاهی نسبت به آن ها بیش از همسرشان گذشت و بخشش دارند.

بعضی خانم ها نیز به جای این که احساسات و خواسته های خود را با شوهر خود در میان بگذارند با دوستان خود درد و دل می کنند و در حالی که شوهر را ستون خانواده می دانند، نمی توانند با او رفاقت و صمیمیت داشته باشند.
 
کم حرف زدن و عدم شناخت
بسیاری از زندگی های خانوادگی بر پایه روابط عاشقانه شروع می شود. زن و شوهر روزهای خوشی را با هم می گذرانند اما از عقاید و مشخصات روحی هم اطلاع کافی ندارند و در حقیقت یکدیگر را کاملا نمی شناسند. پس از مدتی اختلاف ظاهر می شود و ممکن است موجب به هم خوردن زندگی آن ها باشد. بنابراین کسانی که با شناخت لازم از همسر خود با او ازدواج می کنند پایه ای محکم برای زندگی خود می گذارند. در هر حال گفتگو درباره مسائل و مشکلات زندگی می تواند زن و شوهر را به یکدیگر نزدیک تر کند. اختلافات را تا حد لازم برطرف کند و روابطی صمیمانه بین آن ها برقرار سازد.

انتظارات بی مورد
روابط دوستانه وقتی محکم می شود که توقعات زن و شوهر از هم در حد منطقی باشد. بعضی از شوهران از همسر خود انتظار دارند که همیشه کارهای آن ها را تایید کند و مطیع آن ها باشد. اگر در مواقعی از آن ها انتقاد کند ناراحت می شوند و عکس العمل نامطلوب از خود نشان می دهند. آن ها از دوستان خود چنین انتظاری را ندارند و به آن ها اجازه می دهند که انتقادات خود را نسبت به او بیان کنند. بعضی افراد برای اینکه دوست پیدا کنند سعی می کنند با اشخاص دیگر علایق علائق مشترک پیدا کنند و به این وسیله با آن ها دوست شوند و به بعضی از جزئیات زندگی دوستان خود توجه دارند. اما درباره سرگرمی ها و تمایلات همسر خود این توجه را ندارند.

تحمیل نظریات خود به همسر مانع ایجاد روابط کامل  دوستانه و صمیمانه است.
 
عدم قبول برخی تفاوت ها
آیا روابط دوستانه مستلزم آن است که زن و شوهر مثل یکدیگر فکر کنند و هیچ گونه تفاوت و اختلافی بین آن ها نباشد؟

بسیاری از افرادی که با یکدیگر دوستی صمیمانه دارند اختلاف نظر و تفاوت سلیقه یکدیگر را تحمل می کنند. البته به طور کلی توافق زن و شوهر ضرورت داردو با وجود برخی تفاوت ها روابط آن ها می تواند صمیمانه باشد. باید اختلافات جزئی را تحمل کرد. تفاوت های عقیده ای یا سلیقه ای می تواند موجب گفتگو ها و مشورت ها باشد، اشتباهات را روشن کند و زندگی را از یکنواختی بیرون بیاورد.

لج بازی و انتقام جویی
دوستی و رفاقت وقتی ادامه پیدا می کند که ناراحتی ها و اختلافات گذشته کنار گذاشته  شوند و لجبازی و انتقام جویی جای خود را به گذشت و رفتار مسالمت آمیز بدهد. بعضی از اختلافات ممکن است برطرف نشود و اگر همچنان مورد بحث و گفتگو باشد به روابط زن و شوهر لطمه بیشتری وارد می کند و زندگی آن ها را تلخ می کند. اما اگر با مسکوت گذاشتن آن مسئله در بهبود روابط و رفع سوء تفاهمات کوشش شود صمیمیت و همکاری را حفظ می کند.

اگر افراد انسانی فاقد دوست و رفیق باشند تنهایی خاصی را احساس می کنند. همسر آن ها می تواند و باید بهترین دوست و یار وفادار آن ها باشد و تکیه گاه روحی باارزشی برای آن ها به حساب آید.

+ نوشته شده توسط آ ر مــــان در پنجشنبه، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱:۱۵ قبل از ظهر، ۱۳۵ بازدید ، بدون دیدگاه
برچسب‌ها: ازدواج، اولین رابطه جنسی، جنسی، زناشویی، زندگی زناشویی، زن، مقاربت، میل جنسی، مشکلات زناشویی، رابطه جنسی، رابطه زناشویی، الفبای زندگی، اسپرم چیست، ازدواج کردن